حمد الله مستوفى قزوينى
302
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6405 ببخشيدى آن نيز بر مؤمنان * سوار و پياده يگان و دوگان پيوند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با صفيّه بنت حيىّ خيبرى از آن پس نكاح صَفيَّه بخواند * بياورد و در پهلوىِ خود نشاند به رويش نگه كرد ، ديدش كبود * بپرسيد تا موجبِ آن چه بود صَفَيَّه به دو گفت : « چون اين سپاه * ز خيبر شدند اينچنين رزمخواه به خواب اندرون ديد هوشم « 1 » چنان * فتادى به دامن مَهَم ز آسمان 6410 به شوهر بگفتم ، برنجيد از اين * تپانچه زدم ، روىِ من شد چنين مرا گفت : « دارى مگر اين هوا * محمّد به جُفتى ستانَد ترا » نبى گفت ك : « آن خواب شد زود راست * كه جفتِ تو اكنون سرِ انبياست » به خانِ نبى ماند زن چار سال * از آن پس پيمبر گرفت انتقال به سال سى و شش ز هجرى تباه * شد آن پاك جفتِ رسول إله مسخّر گشتن فدك پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، [ را ] « 2 » به صلح 6415 ز خيبر نبى كرد عزم فدك * رسانيد از آن كار دين بر فلك چو اهل فدك زاين خبر يافتند * سوى آشتى تيز بشتافتند ( 137 ) مُحَيصَه « 3 » كه مسعود بودش پدر * ز قوم بنى حارثهش بُد گهر بدين آشتى در ميان داشتند * بر آن همّتِ خويش بگماشتند نمودند در خواه از مصطفى * چو خيبر كند كام ايشان روا 6420 ستاند نبى خواسته سربهسر * نگويد كه گيرند ز ايدر گذر بديشان سپارند خرماستان * به هر سال نيمى ستانند از آن
--> ( 1 ) ( ب 6409 ) . « هوش » ظاهرا در اين بيت به معناى روح و جان است . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : [ را ] ندارد . ( 3 ) ( ب 6417 ) . در اصل : محيضه : محيّصه . به ضرورت رعايت وزن به تخفيف ياء خوانده شود .